سديد الدين محمد عوفى

656

متن انتقادى جوامع الحكايات و لوامع الروايات ( فارسى )

فرستاد ، و چون كنيزك به خدمت او « 1 » آمد « 2 » فرمود كه : شنيده‌ام كه تو قرآن خوش مىخوانى آيتى « 3 » برخوان . كنيزك خدمت كرد و « 4 » آواز بركشيد و اين آيت برخواند : إِنَّ هذا أَخِي لَهُ تِسْعٌ وَ تِسْعُونَ نَعْجَةً وَ لِيَ نَعْجَةٌ واحِدَةٌ . و چون آيت تمام كرد هارون را « 5 » رقت آورد « 6 » و گفت : همانا ترا با « 7 » خواجهء خود دل « 8 » است و « 9 » مىخواهى كه ترا به نزديك خواجهء خود « 10 » بازفرستم . كنيزك « 11 » خدمت كرد و گفت « 12 » : حقوق نعمت او در ذمت من بسيار است « 13 » . امير المؤمنين او را خلعتى تمام داد « 14 » و پيش خواجهء خود « 15 » بازفرستاد . حكايت ( 14 ) يكى از خواص مأمون گفت : روزى گرمگاه از خدمت امير المؤمنين بازگشته بودم ، پيرزنى بر راه من نشسته بود . چون مرا بديد برپاى خاست و قصه به من داد و گفت : اين قصهء من « 16 » به خليفه برسان « 17 » كه بسيار كس را عرضه كردم « 18 » و كس « 19 » اجابت نكرد « 20 » . اگر تو اين لطف واجب دارى هم ثواب بسيار از حق تعالى احراز كنى و هم نيز تحفه و هديه ترا

--> ( 1 ) - متن : امير المؤمنين ، مج - او ( 2 ) - مج : رسيد + خدمت كرد ( 3 ) - مج + از كلام مجيد ( 4 ) - مپ 2 - خدمت كرد و ( 5 ) - مپ 2 - را ( 6 ) - مج : رقتى آمد ( 7 ) - مپ 2 : تو بر ( 8 ) - مپ 2 : دلى ( 9 ) - مج - ترا با . . . و ( 10 ) - مپ 2 - به نزديك خواجهء خود ، مج : تو ( 11 ) - مج - كنيزك ( 12 ) - مپ 2 - كنيزك خدمت كرد و گفت ، مج + بلى ( 13 ) - مپ 2 + و خدمتى لايق بكرد ( 14 ) - مپ 2 : خلعت داد ، مج : خلعتى داد ( 15 ) - مپ 2 - خود ، مج - پيش خواجه خود ( 16 ) - مپ 2 : اين را ( 17 ) - مج : رسانى ( 18 ) - مپ 2 : گفتم ( 19 ) - مپ 2 - كس ( 20 ) - مپ 2 : نكردند